خداحافظی از خونه مامان بزرگ
سلام به خوشگلای خودم.الان میخوام درباره اینکه شما دوتا کجاها بودین بگم. تا 1 ماهگی تون که تو بیمارستان و تو دستگاه سپری شد بعدش که اومدیم خونه خودمون و یه مدت کوتاهی تو خونه خودمون با آنا جون بودیم تا اینکه با آنا جون رفتیم بناب یه ماهی اونجا بودیم و با آنا جون خوش گذروندیم تا اینکه ماه رمضون شروع شد و ما و شما دو قلوها رفتیم خونه مامان بزرگت یعنی خونه مامان بابایی و کل ماه رمضونو اونجا بودیم و الان هم داریم به خونه خودمون میریم و داریم وسایلامونو جمع می کنیم که بریم چون آنا جون الان تو راهه و داره میاد پیش ما که یه کمی هم آنا جون پیشمون باشه.
نویسنده :
مامان مهدیه
21:53
عکس...عکس...عکس
سلاممممممممممم. ما اومدیم با یه عالمه عکس خوشجلللللللل به من میگن سارا نازگللللل خوابالو آخخخخخخخخخخخخ چه حالی میده پاتو بندازی رو آبجی ببینین مامانی چه لباس خوشگلی واسمون خریده ببینین زور من بیشتره پامو انداختم رو آبجیییییییی فکر کردی چیییییییییی منم زورم زیاده هاااااااااا وای که چقدر ناز میخندی عسل مامان ...
نویسنده :
مامان مهدیه
0:16
تولد بابایی
بابایی جونی تولدت مبارکککککککککککک ما دوقلوها خیلی خوشحالیم که تو تولد 28 سالگی بابایی حضور داریم و سعادت بزرگی نصیبمون شده این یه کارت پستال هست از طرف ما دوقلوها این کارت پستال از طرف مامانیه اینم 3 تا گل خوشگل تقدیم به بهترین بابای دنیا.یکیش از طرف مامانی دو تاشم از طرف سارا و ثنا بابایی ببین چه کیک خوشگلی ما و مامانی برات آوردیم اینم یه کادوی نااااااااااااز از طرف سارا و ثنا به بابایی عزیزمونننننننننن ...
نویسنده :
مامان مهدیه
18:50
عکسهای جدید دوقلوها
سارا و ثنای عزیزم این عکسها رو به خاطر آنا جون میذارم که از شهرستان منتظره که ببینتتون که خیلی خیلی دلش براتون تنگ شده.امیدوارم از دیدن این عکسها لذت ببره چون الان یه ماهه که شماها رو ندیده آنا جون.ببین چه ناز خوابیدم. ببین چه توپول شدیممممممممم آخخخخخخخخخخ مامان فدای اون هیکل قشنگتون بشه ببین آنا جون دوتامون هم زبونمو درآوردیم بیلووووووون اوااااااااااا پستونکو بده بیاااااااااااااااد اییییییییییییی مامانی قربون اون لبخندت بشه جیگرمممممم آنا جون ببین زبون درازی هم بلد شدم تازگیاااااااااااااااااااا آنا جو...
نویسنده :
مامان مهدیه
19:09
اولین زیارتتون
جوجه های مامانی من و بابایی شما رو ،روز سه شنبه برای زیارت حضرت عبدالعظیم بردیمتون شما دو تا گل نازم خیلی نا آروم بودین .از خود سید الکریم خواستیم که شما آروم بشین الان که دو روز از زیارتتون میگذره خداروشکر خیلی آروم شدین و حضرت عبدالعظیم خیلی بهمون لطف کرد و حاجتمونو داد. ...
نویسنده :
مامان مهدیه
16:42
عکس های سارا و ثنا
این عکسای روزای اول سارا خانومه که روزی بود که اولین بار بردیمش حموم!! این عکس دوتاتونه که خونه آنا جون لالا کردین اینم ثنا جونمه اینم سارا خانوم اینم عکس دو تا تونه که همیشه مثل همدیگه میخوابین ...
نویسنده :
مامان مهدیه
16:20
عکسهای دو ماهگی سارا و ثنا
اولین دل نوشته
از امروز میخوام خاطراتم با دوقلوهای عزیزم سارا و ثنا رو بنویسم . ...
نویسنده :
مامان مهدیه
22:43
به دنیا اومدید ولی ...........
عزیزای مامان به دنیا اومدنتون هم با استرس بود بابا بزرگ مریض شده بود و چند روزی بیمارستان بود که استرس زیادی داشتم به خاطر این قضیه به خاطر همین شما دو تا کوچمولو 20 روز زودتر به دنیا اومدید یعنی 19 اردیبهشت ساعت 23:55 اونوقت بود که خدا دو تا فرشته کوچولو بهم داد ولی عشقای مامان چون شما 3 هفته زودتر به دنیا اومدید هم وزنتون کم بود هم دستگاه های داخلی بدنتون کامل نشده بود و باید مدتی تو دستگاه میموندین سارا خانوم وضعش بهتر بود و زودتر مرخص شد ولی ثنا جونم یه کمی ریه هاش دیر خوب شد بعدشم اینکه سارا خانوم شما یه کم زردی داشتی که خداروشکر اونم خوب شد خلاصه ماجرا اینکه بالاخره بعد از 1 ماه تو بیمارستا...
نویسنده :
مامان مهدیه
4:53










